این جهان پرازصدای حرکت پاهای مردمی است که همچنان که تورامی بوسند درذهن خودطناب دارتورا میبافند
تو کنارم نشسته ای،ولی
من احساس میکنم خیلی از من دوری.نگاهت جای دیگری است.دور ِ دور،خیلی دورتر از من.دلم برایت تنگ شده است.دلم میخواهد برایم حرف بزنی،دلم میخواهد از صدای گرمت،تمام وجودم را پر کنم.اما تو سکوت کرده ای.چشمانت غمگین،نگاهت مهربان،ولی خسته و نگران است.میفهمم نازنینم،تمام آنچه را که نمیگویی از چشمانت میخوانم.تو را که آشفته میبینم،دل من هم میگیرد
![]() تکیه به شونه هام نکن من از تو افتاده ترم ما که به هم نمی رسیم بسه دیگه بزار برم
کی گفته بود به جرم عشق یه عمری پر پرت کنم حیف تو نیست کنج قفس چادر غم سرت کنم ؟
من نه قلندر شبم نه قهرمان قصه ها نه برده ی حلقه به گوش نه ناجی فرشته ها من عاشقم همین و بس غصه نداره بی کسیم قشنگی قسمت ماست که ما به هم نمی رسیم
اینقدر منتظرت میمونم یا میمیرم
گه میشه آدما رو از هم جدا کرد؟
اگه قرار بر انتظار باشه باشه میمونم یا میای یا میمیرم ..... کجایی؟
|

من احساس میکنم خیلی از من دوری.نگاهت جای دیگری است.دور ِ دور،خیلی دورتر از من.دلم برایت تنگ شده است.دلم میخواهد برایم حرف بزنی،دلم میخواهد از صدای گرمت،تمام وجودم را پر کنم.اما تو سکوت کرده ای.چشمانت غمگین،نگاهت مهربان،ولی خسته و نگران است.


