قلب من بيماروچشم خونچكان ولب خموش بادۀديگربريزتواي نگارمي فروش كي كفاف مستي ما ميدهداين جامها چون دلم ازآتش غم هر زمان دارد خروش زاهد فرزانه امشب داده اين پندم چنين يا به ديگري معتكف شو يا كه جام من بنوش
جان غمگین٬ تن سوزان ٬ دل شیدا دارم آنچه شایسته عشق است مهیادارم سوز دل ٬ خون جگر ٬ آتش غم ٬ درد فراق چه بلاها که زعشقت من تنهادارم
ازکودکی پرسیدم عشق چیست؟
گفت: ****** بازی از نوجوانی پرسیدم عشق چیست؟ گفت:****** رفیق بازی از جوانی پرسیدم عشق چیست؟ گفت:****** پول و ثروت از پیرمردی پرسیدم عشق چیست؟ گفت:****** عمر از عاشقی پرسیدم عشق چیست؟ چیزی نگفت****** آهی کشید و سخت گريست
baran-shab.blogfa.com
( تقدیم به یگانه عشقم ) بنام عشقی که مرا دیوانه خود ساخت بنام آنکه گیتار عشق را نواخت بنام آنکه نگین عاشقی بروی انگشته دوستی نهاد بنام یگانه مبعود زندگیم بنام زیبای زیبا آفرین بنام یگانه هستی آفرین
به مژگانت به ابرویت به رویت
به رنگ سرخ لبهایت به مویت به چشمانت که رنگ آب دریاست به آن نازی که از چشم تو پیداست به لبخندت که چون لبخند گلهاست به رخسارت که چون مهتاب زیباست قسم ای نازنین تا زنده هستم تو را من دوست دارم می پرستم
|








به او بگویید دوستش دارم